اسارت

دختر بودن هیچی نیست به جز اسارت! اسیر قید و بندهایی بودن که فقط باعث میشن آرزوهات به باد بره و عمرت بیهوده بگذره! اسارتی که میتونی ازش رها بشی اما یه زنجیری به پات بسته شده به عنوان آبروی خانواده! زنجیری که تا تکون میخوری میکشدت پایین! نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی چیزا هست که دوست دارم تجربه شون کنم. دلم میخواد روزهای زیادی رو برم سفر. دلم میخواد از بودن درکنار کسی که دنیامه بدون هیچ ترسی لذت ببرم. آخه کجای این خواسته غیر معقول و اشتباهه؟ من الان میخوام از جوونی و زندگیم لذت ببرم.ده سال دیگه که معلوم نیست زنده ام یا نه این چیزا برام جذابیتی نداره! خیلی از این زندگی بیهوده خستم. از دختر بودن، از این قید و بندهای بیخودی خستم. دلم یه دل سیر آزادی میخواد. آرامشی که بخاطر جنسیتم ازم دریغ نشه! یه زندگی که بخاطر جنسیتم تباه نشه!


منبع این نوشته : منبع
میخواد